در خلقت آدمى، عجايب فراوانى نهفته است و انسان، تنها موجودى است كه به گاه خلقتش، خالق، شگفت گونه فرمود: «فتبارك الله احسن الخالقين»؛1 آفرين بر قلم صنع بهترين آفريدگاران. بهار طبيعت، فصل بهار است و انسان در بهار، بهارهاى عمر را رقم مىزند و به تعبيرى، انسان از حالت خمود، ركود، سكوت، خستگى، تكرار، ايهام، ابهام و سايه، به تحرك، قيام، بالندگى، تازگى، نور و روشنايى كشيده مىشود و در يك كلام، طوفانى مىشود و در حقيقت، طوفانى در پرانتز فصل بهار.2 رنسانس بهارى، يك راه ميانبر، براى دسترسى به مسائل دنياست. هر كس بهارهاى بزرگ را تجربه نكند، سالهاى بزرگ را سطحى خواهد بود. در بهار، مىتوان تولد دوباره يافت؛ ولى اگر بخواهيم. يك، دو، سه... آتش؛ اما نه شليك؛ بلكه آتش كردن موتور خاموش. به راستى در طول سال، چه روزها و بسا هفتهها، ماهها و گاهى فصلها را با موتور خاموش حركت كرديم؛ در حالى كه معجزه آفرينش، در وجود ماست. اگر بگويى سنگها زياد است، برنارد شاو مىگويد: هر سنگ، مىتواند يك پله باشد.3 اگر بگويى چگونه و كى؟ مىگويم: همين الان؛ در بهار طبيعت، پله پله بايد پيمود و لذت برد؛ حتى لذت غافلگير كردن خويش را نيز بايد تماشا كرد. 1 فصل بالندگى و سرزندگى در بهارينه طبيعت، نويدبخش سه چيز است؛ 1. تصميمات بزرگ.4 2. رنسانس فردى.5 3. مهندسى مجدد ذهن.6 همان گونه كه گردش سال، يك دور كامل و يا يك دَوَران دايرهاى كامل به شمار مىرود، از اين جهت، در كاملترين شكل مهندسى، اين دور بسته مىشود و بهار، آغاز دور ديگرى در اين دايره و نوسانهاى خود نظم جوى آن است و انسان، طوفانى از خلاقيت، در يك پرانتز زمانى مىشود. 2 دنياى حاضر، پر از تغييرات شتابزده و تحولات گوناگون در زمينههاى مختلف و متنوع علوم، فنون، فرهنگ، فناورى و مشكلات فراوانى است كه دامنگير انسانهاست. گذر زمان، به طور چشمگير بر اين پيچيدگىها مىافزايد؛ از اين رو، براى اين گردشها، ورزيدگىهايى لازم است. 3 نوزايى خلاق و تولد دوباره در بهاران، مبتنى بر رويكرد زايشى است7 و هدفش، آموزش شيوه يادگيرى، انديشيدن، نرمش و پويندگى و استفاده از روشهايى است كه متضمن زايش، توليد، فعاليتهاى انعطافپذيرى، مسئوليتپذيرى و مشاركتجويى است. 4 ظهور استعدادها به صورت نمادهاى خلاقيت، خلق، بازآفرينى و طراحى آينده، به ويژه در زمانهاى مناسب، مانند فرصت بزرگ «سبز طبيعت» كه اثر والا، بالا و پايدارى روى روح و روان انسان مىگذارد، به طور خدادادى در اكثر مردم وجود دارد. اين ادعا، در تحقيقات بسيارى ثابت شده است و در ادبيات پژوهشهاى رفتارى نيز به آن اشاره شده است8 و قبلاً نيز تحت عنوان «تولد دوباره در بهاران» از آن ياد كردهايم. 5 افراد در چنين فصولى به جاى حل شدن در زمان، كرختى در بهار، تماشاگرى و بىنقشى، بايد با نگاه آيندهنگرانه و پيشرو خود، هدايت كننده زمينه استعدادهاى خويش به سمت و سوى توانهاى بىپايان پيشِ رو باشند. فصل شكفتن طبيعت، فصل بالندگى انسان و زندگى در قلههاى توان و دوره برفريزان ركود و نااميدىهاست و همانگونه كه شاخههاى جديد و برگهاى نو، بر طبيعت باغ مىنشينند، در باغ ذهن نيز جوانههاى آگاهى، توانايى، تغيير، رشد، ترقى، خلاقيت، نوآورى و ميل به بالا رفتن، نمايانگر مىشوند. 6 طوفان در پرانتز چرا طوفان در پرانتز؟ چون انسان لحظاتى از جهت شوق و بالندگى، طوفانى و پرانرژى مىشود و در بهار طبيعت، اين اتفاق مىافتد. بهار فرصت بزرگى براى پالايش (دور ريختن خيلى از توهمات و احساسات منفى)، پيرايش (بريدن شاخههاى اضافى كه براى زيبايىهاى ذهن، بدقوارگى را به ارمغان آوردهاند) و گرايش (به نور، پاكى، طراوت، بالندگى و نوزايى) و مهمتر از همه «برنامههاى جديد»، در كانون متلاطم ذهن است؛ آن هم در اين فصلى كه همه چيز به وجد آمده است. 7 بهار، يك فرصت است بهار، يك فرصت بزرگ است و انسان، محصول دو چيز است؛ انتخابهاى صحيح و اغتنام فرصتهاى بزرگ. فرصت را منبع نوآورى مىدانند9 و بهترين فرصتهاى زندگى، چون نسيمهايى هستند كه در سال، چندين مرتبه مىوزند و مىگذرند و تأثير مىگذارند. بيشترين اين نسيمها در بهار مىوزند. بهار، مملو از فرصتهاى نيك است. بهار، يك فرصت است؛ فرصتى بزرگ. 8 محققين چه مىگويند؟ مك كينن (1998)، كاتل و بوچر (1998)، مانسفيد و باس (2002)، درباره خلاقيت، تحقيقاتى انجام دادهاند و به اين نتيجه رسيدهاند كه «خلاقيت، يك صفت و توانايى بالقوه است كه توأم با شدت و ضعف، در افراد مختلف وجود دارد و محيط و زمانهاى مختلف، در تظاهرات و برانگيختگى آن مؤثر است و ارتباط نزديكى بين جسم انسان، ذهن او و طبيعت پيرامونى است».10 يعنى: 9 كارلتن نيز گفته است: «اگر چه مىتوان گفت كه بخشى از خلاقيت مانند هوش، بعد ارثى دارد، اما عوامل محيطى و حتى طبيعت پيرامون و تحولاتشان در شكوفايى اين توانايى و توانهاى وسيع آدمى تأثير فراوان و پايدارى دارند». از اين رو، ايام بهار، همين فرصتهاى محيطى و طبيعى است. به همين خاطر، نبايد همواره بگوييم، بالاخره در همين روزها يا در يكى از اين روزها، فلان كار، فلان برنامه و فلان تصميم ...بلكه بايد... 10 امروز، همان روز است ما نبايد فردا را قربانى خيالپردازى و دلخوشىها كنيم و ديروز را نكشته باشيم. «يكى از اين روزها»، هيچ كدام از اين روزها نيست؟ امروز، همان روز، براى شروع كارهاى بزرگ است. 11 يك قِل و دو قِل گاهى ما زمان را كشتهايم و در كوچه همسايه گذاشتهايم و در خانه كدخداى فرصتها نشستهايم و افسوس مىخوريم و خروس بيدار طبيعت، شكوفههاى خود را به سمت ما قوقولى مىكند تا ما شايد يك قل و دو قل از جايمان تكان بخوريم و غصه نخوريم و كمى انگيزه بخريم. با شما هستم... آى آدمها...! بهار دم درب خانه ذهن شما لبخند سبز دارد. تو، نگاه خاكسترىات را روشن كن؛ گل نمىخواهى؟ با عطر واقعى... اسانس ندارد... راستى سلام. 12 كوئيلو مىگويد: آينده، به كمك نشانههاى زمان حال شناخته مىشود و آينده در فرصتهاى زيبايى در زمان حال، نقاشى مىشود و بهترين زمان از نظر مكان، افق و جايگاه، بهار طبيعت است. راستى نمىخواهى كمى حوادث بزرگ را در زندگىات رقم بزنى؟ معجزه بهار، سراغ كسانى مىرود كه باورش دارند و تو از آن قافلهاى. 13 بهار هم يك مسافر است بهار مىآيد؛ آمده است؛ آرى، همين نزديكى، كاروانى با دراى خوش آهنگ، با غنچه و شكوفه و عطر و آب و آيينه. مبادا سبد غفلت و بقچه تنبلى به دست بگيرى و بعد از عبور اين حضور سبز پرسرور، با افسوس بگويى: كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش از اين مسافر بهار، چهار چيز خريدارى كن؛ 1. بيدارى و تولدى دوباره. 2. اميد و سرزندگى. 3. شروع خوب و برنامه. 4. شور دوباره و توكل. 14 يك راه حل در بهار امسال، تصميم بزرگى بگير كه كارهايت را منضبط، منظم، مدوّن و قاطعانه پيش ببرى. اين مسئله، بزرگترين كليد درهاى بسته نااميدى است. 15 يك تجربه تجربهاى نيز از خورجين پر از ايده بهار به تو مىدهم و آن اينكه تصميم بگير كه كمتر راحتطلب و تن پرور ظاهر شوى و اين تجربه را به شيرينىهاى بهارى و زندگىات اضافه كن. «يك ساعت خواب كمتر در هر روز، به سالهاى كارىات 5 سال خواهد افزود». اگر مىگويى چگونه؟ حساب كن. اگر مىگويى چطور؟ امتحان كن. اگر مىگويى بعد؟ مىگوييم كه زمان تو بركت مىيابد و تو لذّت مىبرى. 16 عالى در عادى هميشه منتظر نباش كه اتفاقات ويژه براى تو بيفتد. لحظه لحظه عمر ما، ويژه است و خود تو، ويژهترين ويژگى آفرينش الهى هستى و بهار كه به ظاهر عادى است، فرصت عالى حيات است. از طرفى نيز منتظر نباش كه فرصتهاى عالى رخ دهد؛ بكوش كه از موقعيتهاى عادى استفاده كنى؛ ولى در بهار، براى رسيدن به قطار زندگى، بىقرار باش و ايستا، ساكن، ساكت و بىاراده نباش. 17 قبول مسئوليت بهار، فرصت قبول مسئوليت است. همان گونه كه طبيعت، مسئوليت بازآفرينى، بازآرايى، بازپيدايى و حلول مجدد حيات را پذيرفته است، ما نيز در اين فصل پرمسئوليت طبيعت، مسئوليتهاى جديد را تعريف و سپس طراحى و اجرا كنيم. در بهار، كسانى كه مسئوليت قبول مىكنند، آنهايى هستند كه در حال ساختن قسمت بزرگى از زندگى خود هستند. 18 طبيعت در بهار، به اين باور مىرسد كه نوشكوفايى، مدار تغيير و زيور آن است. ريچارد باخ نيز مىنويسد: «هر چيزى را كه باور كنيم، اتفاق مىافتد و شادى واقعى، زمانى است كه انسان دريابد كه با به كارگيرى توانايىهاى خويش، به امتداد رشد خود كمك كرده است كه اين، بزرگترين اتفاق حيات اوست». 19 ايمان، باور، اميد شايد عجيب به نظر برسد كه كارآفرينان فرصتهاى زندگى و افراد موفق در حوزههاى مختلف، از افكار خاصى برخوردارند كه در زمانهاى مختلف، فرصت بالندگى و سرزندگى به اين افكار مىدهند و در حقيقت، «استعدادياب خويشتن» ناميده مىشوند. آنها در مسير رسيدن به اهداف كوتاه مدت خود، به نتايجى مىرسند كه نگرش آنها را به وقايع اطراف شكل مىدهد و آنها به نوعى، از ايدئولوژى خودمديريتى تبعيت مىكنند و به آن دست مىيابند و اين، دليل موجّه بسيارى از اعمال به ظاهر عجيب آنهاست. ممكن است اعمال عجيب و تعريف نشدهاى از آنان ببينيم و از عهده توجيه آنها برنياييم و با خود بينديشيم كه اينان كارهاى غيرطبيعى انجام مىدهند؛ ولى در واقع، آنها افراد باهوشى هستند كه در مثلث «ايمان، باور و اميد» حركت مىكنند. آنها سرِ بزرگ، افكار وسيع، انديشههاى ژرف، اميدهاى جاودان، عقايد مثبت و ثابت، باورهاى قوى و ارادههاى محكم دارند؛ نه مغز چروكيده و اراده خميده. 20 به منزل بيستم رسيديم. اين منزل را با بيست جمله زيبا در زيباترين فصل سال (بهار) تزئين مىكنيم: 1. امنيت چخوف: «در گورستان، امنيت فراوان است». از اين رو، اگر مىخواهيد در امواج زندگى آرامش داشته باشيد، نبايد دريا را با شلاق رام كنيد؛ بلكه بايد با حركت صحيح، حساب شده، دقيق، ماهرانه و منعطف، دريا را تسخير نماييد؛ موج در برابر انسان كه اقيانوس عمود بر زمين است، مشتى آب متلاطم بيش نيست. 2. بازكاوى كوئيلو: «دريابيد چه چيزى براى شما مهم است». بهار، فرصت جستن در درون خويشتن و نوعى بازكاوى خويشتن است. مسائل را به چهار قسم «مهم و فورى»، «مهم و غيرفورى»، «فورى و غيرمهم» و «غيرفورى و غيرمهم» دستهبندى و برنامهريزى و اجرا كنيد. 3. سرنوشت ريچارد باخ: «درست است كه سرنوشت هست؛ اما سرنوشت، تو را به جايى كه نمىخواهى، هُل نمىدهد». دستان تقدير نيز مىتوانند زاييده افكار ما باشند و خداوند، اين امكان را داده است كه اگر در همين بهار، اراده كنى كه گل كنى، يقيناً گل خواهى شد؛ ولى اگر بخواهى؛ از اين رو در بهار، «سرنوشت را بايد از سر، نوشت». 4. فراز روى رى ولينكستون:«راضى باش؛ ولى بدان كه بايد هميشه فراتر روى». اين جمله، جمله زيبايى است و بيانگر اين است كه آدمى هميشه مىتواند فراتر از وضع موجود حركت كند. آدمى به جز آب روان چيزى نيست هر جا كه مكان گرفت، گنديده شود 5. مرز بىنهايت رابينز: «موفقيت، پيش رفتن است؛ نه به نقطه پايان رسيدن». به راستى، نقطه پايانى وجود ندارد. انسان موجودى است با بىنهايت فرصت و افق و پلههاى افق، در بهار، سبزتر از هميشه، انسان را به سوى خود فرا مىخوانند. 6. ريسك كردن هيوم: «هرگز با ترس مشورت نكنيد». ترس، مانع خيلى حركتهاست. ترس، قاتل فرصتهاست. امام على عليهالسلام نيز مىفرمايد: «اگر از چيزى ترسيدى، اقدام كن»؛ اما در اين جا، منظور هر دو سخن، قبول اصل ريسك، در شرايط منطقى است؛ نه در شرايط هلاكت و تاريكى. 7. آسمان صفتى «انسان در بهار، مانند آسمان آبى است». فراخ، بلند، وسيع، اما خميده، همواره در ركوع. خدا در بهار، ذهن و ايدهها را قشنگتر مىكند؛ پس خدا را در بهار، هميشه به ياد داشته باش. 8. پيروزى جان گاردنر: «چيزى به نام پيروزى آسان وجود ندارد». پيروزىهاى ارزشمند، زاييده تلاشهاى ارجمند است و كسى كه بزرگىها را مىجويد، زحمتها و تلاشهايى را مىخرد و هيچ گاه، خُرد و خسته نمىشود. 9. ويكتور هوگو: «انديشه هر كس، «من» حقيقى اوست». من هر انسان، واقف به تمام توانايىهاى صاحب خويش است. 10. ضربالمثل آلمانى: «اگر مىخواهى قوى باشى، ضعفهايت را بشناس». شناخت ضعفها، فرصت جبران را نيز به همراه دارد و اين ضرب المثل آلمانى، دقيق است. 11. امام على عليهالسلام: «يكى از راههاى توفيق، بهرهمندى و حفظ تجارب ديگران است». 12. دوازده ويژگى انسانهاى كارآمد، عبارتند از: - قاطعيت. - رهبرى. - درست كارى. - صميميت. - دورانديشى. - سخت كوشى. - توان تجزيه و تحليل. - شناخت ديگران. - توان رويارويى با دشوارىها. - سازگارى مثبت. - بهره بردارى از فرصتها. - تمايل به پذيرش خطر. 13. احمد پورداريانى: «نگوييد وقت كافى نداريم؛ شما همان مقدار در روز فرصت داريد كه ابن سينا، پاستور، داوينچى، رازى، امام خمينى، انيشتين، طوسى، فخر رازى و... داشتهاند». 14. روسكين: «فقط امروز، امروز، امروز و حالا بايد دست به كار شد». 15. چخوف: «آينده، همين امروز است». 16. دراكر: «فرصت، منبع نوآورى است» و بهترين فرصتها، در بهترين زمانها روى مىدهد. 17. رابينز: «ارزيابى عالى، زندگى عالى به وجود مىآورد». 18. رابينز: «پيوسته باور داشته باشيد و بگوييد: من كارهايى دارم عالى؛ با شيوههاى عالى؛ با خدمتى عالى؛ براى موفقيتهاى عالى». 19. پيترز: «با كار روى ايدههايتان، به آنها ارزش بدهيد». 20. قرآن مجيد: « خداوند، هيچ قومى را تغيير نمىدهد؛ مگر اين كه خود، خويشتن را تغيير دهند». فصل تغيير، ارتقا، تحول و تصميم، همين حالاست. دستان خويش را به دامن بهار و با اميد به بالندگى، به سمت افقهاى مشرقى دراز كن. خدا، هميشه در اين حوالى است و مرز موفقيت، مزه موفقيت، رمز موفقيت و زمزم موفقيت، اوست. بدان كه براى تغيير نگرش، هيچ وقت دير نيست؛ اما بهار، فصل شور و شوق و حيات دوباره است و باعث روانتر شدن اين حركت است. سلام بر بهار. سلام بر خالق بهار و سلام بر مخلوق ارجگذار بهار. سلام بر انديشههاى عاشقِ تولد دوباره در بهار. سلام بر طوفانهاى در پرانتز بهار كه هميشه جاودانگى، پايندگى و حقيقت زندگى را مىجويند؛ آنها زندگانى مىكنند؛ نه زنده مانی |
||
| مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟ عالی خوب متوسط | ||
جلال آل احمد:
صبح است با نم نم بارانی. و مردم در خیابانها: چه مقلدهای بی دردسری برای فرنگی مآبی! و چه آسفالتی شبیه فلان گوشه ینگه دنیا ... و چه روشنفکرهای جغله ای! درست مثل واگن شابدوالعظیم که می آیند و می روند و خیانت می کنند: تضاد اصلی بنیادهای سنتی ایرانی با تحول و ترقی فرنگ و آمریکا. و نمونه اش همین خیابان و تمدن و بهار و درخت، که می بینم طاقت ندارم. خاک بر سر مملکتی که زمستان و بهارش اینجوری است، که خرگوشی از دم تیر صیادی و همانجور کج و کوله ...
ابراهیم گلستان:
دو روز بود که زمستان رفته بود، که بهار بود، که بعد از سال نو بود، که معلم گفته بود بنویسیم انشا. ما، در میان جفتک و قیقاج، می رویم که بنویسیم انشا را توی دفتر. می نویسیم وقتی که ته می کشد نوک مدادمان و می تراشیمش خرت و خرت و خرت ...و کلمات لای ورق می لغزد و برمی گردد میان راه توی کوچه و توپ رنگی که می دود در آسمان و شیشه خانه همسایه وبر پدر مردم آزار و دلنگ و دلنگ و صدای زنگ. مادر می گوید: «پاشو.» می گویم: «خوب.» می گوید: «خوب و زهر مار. در را باز کن.» کوچه، مانند رودی و قاصدکی بیرون و انشایی داخل ...
باز كن پنجره را، دختركم فصل بهار ست
بكناري بزن اين پرده را غمگين دلازار
باز كن پنجره را ـ
تا زند دختر خورشيد، بر اين غمكده لبخند ـ
تا وزد موج نسيمي بمن از دامن دربند
تا دمد نور سپيدي بتو، از سينه البرز
تا رسد عطر دلاويز گل از سوي دماوند
باز كن پنجره را فصل بهار است
باغ، بيدار شد از خواب دي و بهمن و اسفند
***
دختر كوچك من فصل بهار است
باز كن پنجره را ـ
تا بدين كلبه رسد نغمه مرغان خوش آهنگ
تا نسيمي بسر و زلف تو ريزد گل صد رنگ
تا بخوانيم بهمراه كبوتر، غزل صبح
تا برانيم بآواز قناري غم خود را زدل تنگ
***
دخترم! فصل بهار است بر اين پنجره ها، پرده مياويز
تا به بينيم بهر سو، گذر چلچله ها را
دشت تا دشت درخت است و بر اندام درختان ـ
جامه سبز بهارست
جلگه تا جلگه ز گلهاي همه پر نقش و نگار است
همه انگشت نهالان ـ
چشم، تا كار كند غرق نگين هاي شكوفه است
همه جا، دست زمين، لاله فروش است
همه سو، موج هوا، عطر نثار است .
***
باغ را بنگر و فواره الماس فشان را
ارغوان ريخته بر دامن هر دشت
دشت را بنگر و اين فرش زمردوش ياقوت نشان را
***
دخترم! آينه را از سر اين طاقچه بردار
كه در اين فصل دلاويز ـ
همه جا آينه بندان بهار است
يكطرف پيش رخت، آينه روشن مهتاب ـ
يكطرف آينه چشمه رخشنده آرام ـ
يكطرف آينه قدي سيمينه البرز ـ
با چنين آينه بندان بهاري ـ
هر طرف روي كني آينه خيز است ـ
هر كجا پاي نهي آينه زار است
***
شانه را دور بيفكن
كه تو را گر نبود شانه، نه اندوه و نه بيم است
بهترين شانه تو دست نسيم است
***
دخترم! عطر چه خواهي ؟
كه نسيم سحري عطر فروش است
موج هر باد كه بر زلف تو پيچد ـ
پيك خوشبوي بهارست و رباينده هوش است
***
دخترم! باز كن از گردن خود رشته گوهر
تا كه بانوي بهاران ز شكوفه ـ
به سروشانه سيمين تو گوهر بفشاند
يا برانگشت ظريف تو نگين از گل رنگين بنشاند
***
هر چه زيبائي و زيباست در آغوش بهارست
مرغكان بر سر هر شاخه گل، گرم سرودند ـ
تازه گلها همه در باغچه آماده رقصند ـ
خوشنوا چلچله ها، زمزمه گر، مست نشاطند ـ
لك لكان صيحه كنان پيك درودند ـ
سارها چرخ زنان در دل ابرند ـ
گاه، چون موج خروشان، همه در اوج فرازند
گاه، چون برگ درختان همه در قوس فرودند .
***
باز كن پنجره را، دختركم فصل بهار ست
بكناري بزن اين پرده را غمگين دلازار
باز كن پنجره را ـ
تا زند دختر خورشيد، بر اين غمكده لبخند ـ
تا وزد موج نسيمي بمن از دامن دربند
تا دمد نور سپيدي بتو، از سينه البرز
تا رسد عطر دلاويز گل از سوي دماوند
باز كن پنجره را فصل بهار است
باغ، بيدار شد از خواب دي و بهمن و اسفند
*****
شايد به دليل اينکه بهار شروع سال جديد ماست ، بيش از ديگر پديده هاي تکرارشونده به چشممان بيايد؛ اما بهار هم يکي از آن معجزه هايي است که هر سال مي آيد و مي رود و ديگر براي ما عادي شده است.
آيا اين همه تحول در جهان در شکل و شمايل طبيعت عادي است. بياييم کمي بيشتر درباره پديده تغيير فصلها و تحولات اطرافمان بدانيم
بر چـهره گـل نـسیم نـوروز خـوش است
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشـت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و زدی مگو که امروز خوش است
ساقی ، گل و سبزه بس طربناک شده است
دریـاب که هفته دگـر خـاک شده است
می نـوش و گـلی بچـین کـه تـا در نـگری
گل خاک شده است سبزه خاشاک شده است
| ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی | از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی | |
| چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن | که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی | |
| ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است | که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی | |
| به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی | به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی | |
| چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست | مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی | |
| طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن | کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی | |
| سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی | که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی | |
| ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست | مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی | |
| میای دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش | خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی | |
| جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع | که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی | |
| به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم | بیا ساقی که جاهل را هنیتر میرسد روزی | |
| می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش | که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی | |
| نه حافظ میکند تنها دعای خواجه تورانشاه | ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی | |
| جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده | جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی |

