X
تبلیغات
درباره بهار
این وبلاگ ازمایشی جهت نوشتن مطالبی درباره فصل بهاراست

سال نوتون مبارك باشه
نوشته شده توسط لی لا در ساعت 12:2 | لینک  | 

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده توسط لی لا در ساعت 11:59 | لینک  | 



در خلقت آدمى، عجايب فراوانى نهفته است و انسان، تنها موجودى است كه به گاه خلقتش، خالق، شگفت گونه فرمود: «فتبارك الله احسن الخالقين»؛1 آفرين بر قلم صنع بهترين آفريدگاران.
بهار طبيعت، فصل بهار است و انسان در بهار، بهارهاى عمر را رقم مى‏زند و به تعبيرى، انسان از حالت خمود، ركود، سكوت، خستگى، تكرار، ايهام، ابهام و سايه، به تحرك، قيام، بالندگى، تازگى، نور و روشنايى كشيده مى‏شود و در يك كلام، طوفانى مى‏شود و در حقيقت، طوفانى در پرانتز فصل بهار.2
رنسانس بهارى، يك راه ميان‏بر، براى دسترسى به مسائل دنياست. هر كس بهارهاى بزرگ را تجربه نكند، سال‏هاى بزرگ را سطحى خواهد بود. در بهار، مى‏توان تولد دوباره يافت؛ ولى اگر بخواهيم.
يك، دو، سه... آتش؛ اما نه شليك؛ بلكه آتش كردن موتور خاموش.
به راستى در طول سال، چه روزها و بسا هفته‏ها، ماه‏ها و گاهى فصل‏ها را با موتور خاموش حركت كرديم؛ در حالى كه معجزه آفرينش، در وجود ماست. اگر بگويى سنگ‏ها زياد است، برنارد شاو مى‏گويد: هر سنگ، مى‏تواند يك پله باشد.3 اگر بگويى چگونه و كى؟ مى‏گويم: همين الان؛ در بهار طبيعت، پله پله بايد پيمود و لذت برد؛ حتى لذت غافلگير كردن خويش را نيز بايد تماشا كرد.

1
فصل بالندگى و سرزندگى در بهارينه طبيعت، نويدبخش سه چيز است؛
1. تصميمات بزرگ.4
2. رنسانس فردى.5
3. مهندسى مجدد ذهن.6
همان گونه كه گردش سال، يك دور كامل و يا يك دَوَران دايره‏اى كامل به شمار مى‏رود، از اين جهت، در كامل‏ترين شكل مهندسى، اين دور بسته مى‏شود و بهار، آغاز دور ديگرى در اين دايره و نوسان‏هاى خود نظم جوى آن است و انسان، طوفانى از خلاقيت، در يك پرانتز زمانى مى‏شود.
2
دنياى حاضر، پر از تغييرات شتاب‏زده و تحولات گوناگون در زمينه‏هاى مختلف و متنوع علوم، فنون، فرهنگ، فناورى و مشكلات فراوانى است كه دامن‏گير انسان‏هاست. گذر زمان، به طور چشم‏گير بر اين پيچيدگى‏ها مى‏افزايد؛ از اين رو، براى اين گردش‏ها، ورزيدگى‏هايى لازم است.
3
نوزايى خلاق و تولد دوباره در بهاران، مبتنى بر رويكرد زايشى است‏7 و هدفش، آموزش شيوه يادگيرى، انديشيدن، نرمش و پويندگى و استفاده از روش‏هايى است كه متضمن زايش، توليد، فعاليت‏هاى انعطاف‏پذيرى، مسئوليت‏پذيرى و مشاركت‏جويى است.
4
ظهور استعدادها به صورت نمادهاى خلاقيت، خلق، بازآفرينى و طراحى آينده، به ويژه در زمان‏هاى مناسب، مانند فرصت بزرگ «سبز طبيعت» كه اثر والا، بالا و پايدارى روى روح و روان انسان مى‏گذارد، به طور خدادادى در اكثر مردم وجود دارد. اين ادعا، در تحقيقات بسيارى ثابت شده است و در ادبيات پژوهش‏هاى رفتارى نيز به آن اشاره شده است‏8 و قبلاً نيز تحت عنوان «تولد دوباره در بهاران» از آن ياد كرده‏ايم.
5
افراد در چنين فصولى به جاى حل شدن در زمان، كرختى در بهار، تماشاگرى و بى‏نقشى، بايد با نگاه آينده‏نگرانه و پيشرو خود، هدايت كننده زمينه استعدادهاى خويش به سمت و سوى توان‏هاى بى‏پايان پيشِ رو باشند.
فصل شكفتن طبيعت، فصل بالندگى انسان و زندگى در قله‏هاى توان و دوره برف‏ريزان ركود و نااميدى‏هاست و همان‏گونه كه شاخه‏هاى جديد و برگ‏هاى نو، بر طبيعت باغ مى‏نشينند، در باغ ذهن نيز جوانه‏هاى آگاهى، توانايى، تغيير، رشد، ترقى، خلاقيت، نوآورى و ميل به بالا رفتن، نمايانگر مى‏شوند.
6

طوفان در پرانتز
چرا طوفان در پرانتز؟ چون انسان لحظاتى از جهت شوق و بالندگى، طوفانى و پرانرژى مى‏شود و در بهار طبيعت، اين اتفاق مى‏افتد. بهار فرصت بزرگى براى پالايش (دور ريختن خيلى از توهمات و احساسات منفى)، پيرايش (بريدن شاخه‏هاى اضافى كه براى زيبايى‏هاى ذهن، بدقوارگى را به ارمغان آورده‏اند) و گرايش (به نور، پاكى، طراوت، بالندگى و نوزايى) و مهم‏تر از همه «برنامه‏هاى جديد»، در كانون متلاطم ذهن است؛ آن هم در اين فصلى كه همه چيز به وجد آمده است.
7

بهار، يك فرصت است‏
بهار، يك فرصت بزرگ است و انسان، محصول دو چيز است؛ انتخاب‏هاى صحيح و اغتنام فرصت‏هاى بزرگ. فرصت را منبع نوآورى مى‏دانند9 و بهترين فرصت‏هاى زندگى، چون نسيم‏هايى هستند كه در سال، چندين مرتبه مى‏وزند و مى‏گذرند و تأثير مى‏گذارند. بيشترين اين نسيم‏ها در بهار مى‏وزند. بهار، مملو از فرصت‏هاى نيك است. بهار، يك فرصت است؛ فرصتى بزرگ.
8

محققين چه مى‏گويند؟
مك كينن (1998)، كاتل و بوچر (1998)، مانسفيد و باس (2002)، درباره خلاقيت، تحقيقاتى انجام داده‏اند و به اين نتيجه رسيده‏اند كه «خلاقيت، يك صفت و توانايى بالقوه است كه توأم با شدت و ضعف، در افراد مختلف وجود دارد و محيط و زمان‏هاى مختلف، در تظاهرات و برانگيختگى آن مؤثر است و ارتباط نزديكى بين جسم انسان، ذهن او و طبيعت پيرامونى است».10 يعنى:
9
كارلتن نيز گفته است:
«اگر چه مى‏توان گفت كه بخشى از خلاقيت مانند هوش، بعد ارثى دارد، اما عوامل محيطى و حتى طبيعت پيرامون و تحولاتشان در شكوفايى اين توانايى و توان‏هاى وسيع آدمى تأثير فراوان و پايدارى دارند».
از اين رو، ايام بهار، همين فرصت‏هاى محيطى و طبيعى است. به همين خاطر، نبايد همواره بگوييم، بالاخره در همين روزها يا در يكى از اين روزها، فلان كار، فلان برنامه و فلان تصميم ...بلكه بايد...
10

امروز، همان روز است‏
ما نبايد فردا را قربانى خيال‏پردازى و دل‏خوشى‏ها كنيم و ديروز را نكشته باشيم. «يكى از اين روزها»، هيچ كدام از اين روزها نيست؟ امروز، همان روز، براى شروع كارهاى بزرگ است.
11

يك قِل و دو قِل‏
گاهى ما زمان را كشته‏ايم و در كوچه همسايه گذاشته‏ايم و در خانه كدخداى فرصت‏ها نشسته‏ايم و افسوس مى‏خوريم و خروس بيدار طبيعت، شكوفه‏هاى خود را به سمت ما قوقولى مى‏كند تا ما شايد يك قل و دو قل از جايمان تكان بخوريم و غصه نخوريم و كمى انگيزه بخريم. با شما هستم... آى آدم‏ها...! بهار دم درب خانه ذهن شما لبخند سبز دارد. تو، نگاه خاكسترى‏ات را روشن كن؛ گل نمى‏خواهى؟ با عطر واقعى... اسانس ندارد... راستى سلام.
12
كوئيلو مى‏گويد: آينده، به كمك نشانه‏هاى زمان حال شناخته مى‏شود و آينده در فرصت‏هاى زيبايى در زمان حال، نقاشى مى‏شود و بهترين زمان از نظر مكان، افق و جايگاه، بهار طبيعت است.
راستى نمى‏خواهى كمى حوادث بزرگ را در زندگى‏ات رقم بزنى؟ معجزه بهار، سراغ كسانى مى‏رود كه باورش دارند و تو از آن قافله‏اى.
13

بهار هم يك مسافر است
بهار مى‏آيد؛ آمده است؛ آرى، همين نزديكى، كاروانى با دراى خوش آهنگ، با غنچه و شكوفه و عطر و آب و آيينه.
مبادا سبد غفلت و بقچه تنبلى به دست بگيرى و بعد از عبور اين حضور سبز پرسرور، با افسوس بگويى:
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش‏
از اين مسافر بهار، چهار چيز خريدارى كن؛
1. بيدارى و تولدى دوباره.
2. اميد و سرزندگى.
3. شروع خوب و برنامه.
4. شور دوباره و توكل.
14

يك راه حل
در بهار امسال، تصميم بزرگى بگير كه كارهايت را منضبط، منظم، مدوّن و قاطعانه پيش ببرى. اين مسئله، بزرگ‏ترين كليد درهاى بسته نااميدى است.
15

يك تجربه
تجربه‏اى نيز از خورجين پر از ايده بهار به تو مى‏دهم و آن اين‏كه تصميم بگير كه كمتر راحت‏طلب و تن پرور ظاهر شوى و اين تجربه را به شيرينى‏هاى بهارى و زندگى‏ات اضافه كن.
«يك ساعت خواب كمتر در هر روز، به سال‏هاى كارى‏ات 5 سال خواهد افزود».
اگر مى‏گويى چگونه؟ حساب كن.
اگر مى‏گويى چطور؟ امتحان كن.
اگر مى‏گويى بعد؟ مى‏گوييم كه زمان تو بركت مى‏يابد و تو لذّت مى‏برى.
16

عالى در عادى
هميشه منتظر نباش كه اتفاقات ويژه براى تو بيفتد. لحظه لحظه عمر ما، ويژه است و خود تو، ويژه‏ترين ويژگى آفرينش الهى هستى و بهار كه به ظاهر عادى است، فرصت عالى حيات است.
از طرفى نيز منتظر نباش كه فرصت‏هاى عالى رخ دهد؛ بكوش كه از موقعيت‏هاى عادى استفاده كنى؛ ولى در بهار، براى رسيدن به قطار زندگى، بى‏قرار باش و ايستا، ساكن، ساكت و بى‏اراده نباش.
17

قبول مسئوليت‏
بهار، فرصت قبول مسئوليت است. همان گونه كه طبيعت، مسئوليت بازآفرينى، بازآرايى، بازپيدايى و حلول مجدد حيات را پذيرفته است، ما نيز در اين فصل پرمسئوليت طبيعت، مسئوليت‏هاى جديد را تعريف و سپس طراحى و اجرا كنيم. در بهار، كسانى كه مسئوليت قبول مى‏كنند، آنهايى هستند كه در حال ساختن قسمت بزرگى از زندگى خود هستند.
18
طبيعت در بهار، به اين باور مى‏رسد كه نوشكوفايى، مدار تغيير و زيور آن است. ريچارد باخ نيز مى‏نويسد: «هر چيزى را كه باور كنيم، اتفاق مى‏افتد و شادى واقعى، زمانى است كه انسان دريابد كه با به كارگيرى توانايى‏هاى خويش، به امتداد رشد خود كمك كرده است كه اين، بزرگ‏ترين اتفاق حيات اوست».
19

ايمان، باور، اميد
شايد عجيب به نظر برسد كه كارآفرينان فرصت‏هاى زندگى و افراد موفق در حوزه‏هاى مختلف، از افكار خاصى برخوردارند كه در زمان‏هاى مختلف، فرصت بالندگى و سرزندگى به اين افكار مى‏دهند و در حقيقت، «استعدادياب خويشتن» ناميده مى‏شوند.
آنها در مسير رسيدن به اهداف كوتاه مدت خود، به نتايجى مى‏رسند كه نگرش آنها را به وقايع اطراف شكل مى‏دهد و آنها به نوعى، از ايدئولوژى خودمديريتى تبعيت مى‏كنند و به آن دست مى‏يابند و اين، دليل موجّه بسيارى از اعمال به ظاهر عجيب آنهاست. ممكن است اعمال عجيب و تعريف نشده‏اى از آنان ببينيم و از عهده توجيه آنها برنياييم و با خود بينديشيم كه اينان كارهاى غيرطبيعى انجام مى‏دهند؛ ولى در واقع، آنها افراد باهوشى هستند كه در مثلث «ايمان، باور و اميد» حركت مى‏كنند.
آنها سرِ بزرگ، افكار وسيع، انديشه‏هاى ژرف، اميدهاى جاودان، عقايد مثبت و ثابت، باورهاى قوى و اراده‏هاى محكم دارند؛ نه مغز چروكيده و اراده خميده.
20
به منزل بيستم رسيديم. اين منزل را با بيست جمله زيبا در زيباترين فصل سال (بهار) تزئين مى‏كنيم:
1. امنيت‏
چخوف: «در گورستان، امنيت فراوان است».
از اين رو، اگر مى‏خواهيد در امواج زندگى آرامش داشته باشيد، نبايد دريا را با شلاق رام كنيد؛ بلكه بايد با حركت صحيح، حساب شده، دقيق، ماهرانه و منعطف، دريا را تسخير نماييد؛ موج در برابر انسان كه اقيانوس عمود بر زمين است، مشتى آب متلاطم بيش نيست.
2. بازكاوى‏
كوئيلو: «دريابيد چه چيزى براى شما مهم است».
بهار، فرصت جستن در درون خويشتن و نوعى بازكاوى خويشتن است. مسائل را به چهار قسم «مهم و فورى»، «مهم و غيرفورى»، «فورى و غيرمهم» و «غيرفورى و غيرمهم» دسته‏بندى و برنامه‏ريزى و اجرا كنيد.
3. سرنوشت‏
ريچارد باخ: «درست است كه سرنوشت هست؛ اما سرنوشت، تو را به جايى كه نمى‏خواهى، هُل نمى‏دهد».
دستان تقدير نيز مى‏توانند زاييده افكار ما باشند و خداوند، اين امكان را داده است كه اگر در همين بهار، اراده كنى كه گل كنى، يقيناً گل خواهى شد؛ ولى اگر بخواهى؛ از اين رو در بهار، «سرنوشت را بايد از سر، نوشت».
4. فراز روى‏
رى ولينكستون:«راضى باش؛ ولى بدان كه بايد هميشه فراتر روى».
اين جمله، جمله زيبايى است و بيان‏گر اين است كه آدمى هميشه مى‏تواند فراتر از وضع موجود حركت كند.
آدمى به جز آب روان چيزى نيست‏
هر جا كه مكان گرفت، گنديده شود
5. مرز بى‏نهايت‏
رابينز: «موفقيت، پيش رفتن است؛ نه به نقطه پايان رسيدن».
به راستى، نقطه پايانى وجود ندارد. انسان موجودى است با بى‏نهايت فرصت و افق و پله‏هاى افق، در بهار، سبزتر از هميشه، انسان را به سوى خود فرا مى‏خوانند.
6. ريسك كردن‏
هيوم: «هرگز با ترس مشورت نكنيد».
ترس، مانع خيلى حركت‏هاست. ترس، قاتل فرصت‏هاست. امام على عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد: «اگر از چيزى ترسيدى، اقدام كن»؛ اما در اين جا، منظور هر دو سخن، قبول اصل ريسك، در شرايط منطقى است؛ نه در شرايط هلاكت و تاريكى.
7. آسمان صفتى‏
«انسان در بهار، مانند آسمان آبى است».
فراخ، بلند، وسيع، اما خميده، همواره در ركوع. خدا در بهار، ذهن و ايده‏ها را قشنگ‏تر مى‏كند؛ پس خدا را در بهار، هميشه به ياد داشته باش.
8. پيروزى‏
جان گاردنر: «چيزى به نام پيروزى آسان وجود ندارد».
پيروزى‏هاى ارزشمند، زاييده تلاش‏هاى ارجمند است و كسى كه بزرگى‏ها را مى‏جويد، زحمت‏ها و تلاش‏هايى را مى‏خرد و هيچ گاه، خُرد و خسته نمى‏شود.
9.
ويكتور هوگو: «انديشه هر كس، «من» حقيقى اوست».
من هر انسان، واقف به تمام توانايى‏هاى صاحب خويش است.
10.
ضرب‏المثل آلمانى: «اگر مى‏خواهى قوى باشى، ضعف‏هايت را بشناس».
شناخت ضعف‏ها، فرصت جبران را نيز به همراه دارد و اين ضرب المثل آلمانى، دقيق است.
11.
امام على عليه‏السلام: «يكى از راه‏هاى توفيق، بهره‏مندى و حفظ تجارب ديگران است».
12.
دوازده ويژگى انسان‏هاى كارآمد، عبارتند از:
- قاطعيت.
- رهبرى.
- درست كارى.
- صميميت.
- دورانديشى.
- سخت كوشى.
- توان تجزيه و تحليل.
- شناخت ديگران.
- توان رويارويى با دشوارى‏ها.
- سازگارى مثبت.
- بهره بردارى از فرصت‏ها.
- تمايل به پذيرش خطر.
13.
احمد پورداريانى: «نگوييد وقت كافى نداريم؛ شما همان مقدار در روز فرصت داريد كه ابن سينا، پاستور، داوينچى، رازى، امام خمينى، انيشتين، طوسى، فخر رازى و... داشته‏اند».
14.
روسكين: «فقط امروز، امروز، امروز و حالا بايد دست به كار شد».
15.
چخوف: «آينده، همين امروز است».
16.
دراكر: «فرصت، منبع نوآورى است» و بهترين فرصت‏ها، در بهترين زمان‏ها روى مى‏دهد.
17.
رابينز: «ارزيابى عالى، زندگى عالى به وجود مى‏آورد».
18.
رابينز: «پيوسته باور داشته باشيد و بگوييد: من كارهايى دارم عالى؛ با شيوه‏هاى عالى؛ با خدمتى عالى؛ براى موفقيت‏هاى عالى».
19.
پيترز: «با كار روى ايده‏هايتان، به آنها ارزش بدهيد».
20.
قرآن مجيد: « خداوند، هيچ قومى را تغيير نمى‏دهد؛ مگر اين كه خود، خويشتن را تغيير دهند».
فصل تغيير، ارتقا، تحول و تصميم، همين حالاست. دستان خويش را به دامن بهار و با اميد به بالندگى، به سمت افق‏هاى مشرقى دراز كن. خدا، هميشه در اين حوالى است و مرز موفقيت، مزه موفقيت، رمز موفقيت و زمزم موفقيت، اوست.
بدان كه براى تغيير نگرش، هيچ وقت دير نيست؛ اما بهار، فصل شور و شوق و حيات دوباره است و باعث روان‏تر شدن اين حركت است.
سلام بر بهار. سلام بر خالق بهار و سلام بر مخلوق ارج‏گذار بهار. سلام بر انديشه‏هاى عاشقِ تولد دوباره در بهار. سلام بر طوفان‏هاى در پرانتز بهار كه هميشه جاودانگى، پايندگى و حقيقت زندگى را مى‏جويند؛ آنها زندگانى مى‏كنند؛ نه زنده مانی
   
مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟    عالی  خوب    متوسط          
نوشته شده توسط لی لا در ساعت 14:27 | لینک  | 


جلال آل احمد:
صبح است با نم نم بارانی. و مردم در خیابانها: چه مقلدهای بی دردسری برای فرنگی مآبی! و چه آسفالتی شبیه فلان گوشه ینگه دنیا ... و چه روشنفکرهای جغله ای! درست مثل واگن شابدوالعظیم که می آیند و می روند و خیانت می کنند: تضاد اصلی بنیادهای سنتی ایرانی با تحول و ترقی فرنگ و آمریکا. و نمونه اش همین خیابان و تمدن و بهار و درخت، که می بینم طاقت ندارم. خاک بر سر مملکتی که زمستان و بهارش اینجوری است، که خرگوشی از دم تیر صیادی و همانجور کج و کوله ...


ابراهیم گلستان:
دو روز بود که زمستان رفته بود، که بهار بود، که بعد از سال نو بود، که معلم گفته بود بنویسیم انشا. ما، در میان جفتک و قیقاج، می رویم که بنویسیم انشا را توی دفتر. می نویسیم وقتی که ته می کشد نوک مدادمان و می تراشیمش خرت و خرت و خرت ...و کلمات لای ورق می لغزد و برمی گردد میان راه توی کوچه و توپ رنگی که می دود در آسمان و شیشه خانه همسایه وبر پدر مردم آزار و دلنگ و دلنگ و صدای زنگ. مادر می گوید: «پاشو.» می گویم: «خوب.» می گوید: «خوب و زهر مار. در را باز کن.» کوچه، مانند رودی و قاصدکی بیرون و انشایی داخل ...


نوشته شده توسط لی لا در ساعت 14:11 | لینک  | 

باز كن پنجره را، دختركم فصل بهار ست

بكناري بزن اين پرده را غمگين دلازار

باز كن پنجره را ـ

تا زند دختر خورشيد، بر اين غمكده لبخند ـ

تا وزد موج نسيمي بمن از دامن دربند

تا دمد نور سپيدي بتو، از سينه البرز

تا رسد عطر دلاويز گل از سوي دماوند

باز كن پنجره را فصل بهار است

باغ، بيدار شد از خواب دي و بهمن و اسفند

***

دختر كوچك من فصل بهار است

باز كن پنجره را ـ

تا بدين كلبه رسد نغمه مرغان خوش آهنگ

تا نسيمي بسر و زلف تو ريزد گل صد رنگ

تا بخوانيم بهمراه كبوتر، غزل صبح

تا برانيم بآواز قناري غم خود را زدل تنگ

***

دخترم! فصل بهار است بر اين پنجره ها، پرده مياويز

تا به بينيم بهر سو، گذر چلچله ها را

دشت تا دشت درخت است و بر اندام درختان ـ

جامه سبز بهارست

جلگه تا جلگه ز گلهاي همه پر نقش و نگار است

همه انگشت نهالان ـ
چشم، تا كار كند غرق نگين هاي شكوفه است

همه جا، دست زمين، لاله فروش است

همه سو، موج هوا، عطر نثار است .

***

باغ را بنگر و فواره الماس فشان را

ارغوان ريخته بر دامن هر دشت

دشت را بنگر و اين فرش زمردوش ياقوت نشان را

***

دخترم! آينه را از سر اين طاقچه بردار

كه در اين فصل دلاويز ـ

همه جا آينه بندان بهار است

يكطرف پيش رخت، آينه روشن مهتاب ـ

يكطرف آينه چشمه رخشنده آرام ـ

يكطرف آينه قدي سيمينه البرز ـ

با چنين آينه بندان بهاري ـ

هر طرف روي كني آينه خيز است ـ

هر كجا پاي نهي آينه زار است

***

شانه را دور بيفكن

كه تو را گر نبود شانه، نه اندوه و نه بيم است

بهترين شانه تو دست نسيم است

***

دخترم! عطر چه خواهي ؟

كه نسيم سحري عطر فروش است

موج هر باد كه بر زلف تو پيچد ـ

پيك خوشبوي بهارست و رباينده هوش است

***

دخترم! باز كن از گردن خود رشته گوهر

تا كه بانوي بهاران ز شكوفه ـ

به سروشانه سيمين تو گوهر بفشاند

يا برانگشت ظريف تو نگين از گل رنگين بنشاند

***

هر چه زيبائي و زيباست در آغوش بهارست

مرغكان بر سر هر شاخه گل، گرم سرودند ـ

تازه گلها همه در باغچه آماده رقصند ـ

خوشنوا چلچله ها، زمزمه گر، مست نشاطند ـ

لك لكان صيحه كنان پيك درودند ـ

سارها چرخ زنان در دل ابرند ـ

گاه، چون موج خروشان، همه در اوج فرازند

گاه، چون برگ درختان همه در قوس فرودند .

***

باز كن پنجره را، دختركم فصل بهار ست

بكناري بزن اين پرده را غمگين دلازار

باز كن پنجره را ـ

تا زند دختر خورشيد، بر اين غمكده لبخند ـ

تا وزد موج نسيمي بمن از دامن دربند

تا دمد نور سپيدي بتو، از سينه البرز

تا رسد عطر دلاويز گل از سوي دماوند

باز كن پنجره را فصل بهار است

باغ، بيدار شد از خواب دي و بهمن و اسفند

 

*****

 

نوشته شده توسط لی لا در ساعت 13:5 | لینک  | 

تکرار خيلي چيزها باعث عادي شدن آنها مي شود و در پي آن هم غفلت ما از آن پديده باعث مي شود تا با درگير شدن در روزمرگي ها به سادگي از کنار آن بگذريم.
شايد به دليل اينکه بهار شروع سال جديد ماست ، بيش از ديگر پديده هاي تکرارشونده به چشممان بيايد؛ اما بهار هم يکي از آن معجزه هايي است که هر سال مي آيد و مي رود و ديگر براي ما عادي شده است.
آيا اين همه تحول در جهان در شکل و شمايل طبيعت عادي است. بياييم کمي بيشتر درباره پديده تغيير فصلها و تحولات اطرافمان بدانيم
نوشته شده توسط لی لا در ساعت 12:36 | لینک  | 

 

بر چـهره  گـل  نـسیم   نـوروز  خـوش  است

در صحن  چمن  روی  دل افروز خوش است

از دی که گذشـت  هر  چه گویی خوش نیست

خوش باش و زدی مگو که امروز خوش است

 

 

ساقی ، گل و سبزه بس طربناک شده است

دریـاب  که  هفته  دگـر  خـاک  شده  است

می نـوش و گـلی بچـین کـه تـا  در نـگری

گل خاک شده است سبزه خاشاک شده است

نوشته شده توسط لی لا در ساعت 11:58 | لینک  | 

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

نوشته شده توسط لی لا در ساعت 11:28 | لینک  |